زين العابدين شيروانى
645
بستان السياحه ( فارسي )
كردن سخن بىحاصل باشد طباشير خوردن او اندوه و نصرت از سلطان بود طبق خادم مجلس و كنيزك و فائده از طرف زنان و دولت و عزّت بر طبقطبق بود طبل خبر مكروه بود طبيب مرد فقيه و عالم در دين به قدر علمش در طبّ بود طلاق دادن بد بود طلع شكوفهء خرما باشد در خواب فرزند و نعمت و روزى و منفعت و كرفتن مال به زور بود طنبور زدن و شنيدن مصيبت و اندوه بود و كلام باطل باشد طوطى فرزند و غلام و زن باكره و شاكرد جلد و مردى عابد كه به راه راست رود و خوردن كوشت او از اشخاص موصوف مال و نفع رسد طوق حجّ و ملك و خصومت و امانت و غلام و كنيز باشد و اكر طوق در كردن اسب بيند از پادشاه بزركى يابد طيلسان حضرت فرموده كه عزّت و جاه و فرزند و دوست و بزركى و علم و ديندارى و دين نكاه داشتن و شمشير بود و تاويل آن را از الوان و از زياده و نقصان او كنند حرف الظّاء ظلم اكر بيند كه كسى بر او ظلم كرد ظالم محتاج او شود بر او ظفر يابد ظلمات كفر و تحيّر و فروبستن كار و بدعت و در ضلالت افتادن بود و اكر بيند كه از ظلمات بيرون آمد توانكر شود حرف العين عاج مال از پادشاه و صندوق عاج از خويشان يا از مقرّبان پادشاه زنى خواهد و بت عاج كنيزك باشد عاشق اكر بيند عاشق شده آرزومند و حريص بود عالم اكر بيند كه عالم شده درس كويد بزركى و عزّ و جاه و قبول مردمان و كامرانى و ملك باشد عبادت اكر بيند كه عبادت مىكند شادى و خرّمى باشد و اكر بيند كه در جائى عبادت مىكند كه در شرع جائز نيست يا مكروه است نيكو نباشد عدد در خواب عدد معيّن ديدن چه يك و ده و صد و چه هزار همكى نيكو بود عدس پخته خوردن نيك و خام بد بود عرش رياست و بزركى و منفعت و رفعت و قربت و عزّت و بزركوارى باشد عرق اكر بيند از او عرق آمد زيان مال باشد عروسى بد بود خصوص با ساز و رقص و اكر رقص و ساز نباشد بهتر است عزل شدن حرمت و بزركى يافتن بود عسس خير و منفعت باشد عشّار بمعنى باجكير مردى كناهكار باشد عصّار ديدن بد نباشد عطا اكر بيند كه كسى بوى عطا كرد يا او به كسى عطا نمود معلوم كند كه از چه جنس بود از قرار آن تأويل كنند عطسه اكر الحمد للّه كويد سعادت بود عقل حضرت فرمود كه ديدن عقل بخت و دولت و مادر و پدر و پادشاه و مال و فرزند بود عقيق مرد اصيل و پارسا باشد علامت اكر علامت نيكو بود خوب باشد و الّا بد باشد علم بزركى و سفر و عز و جاه و نيكوئى احوال بود عمارت صلاح كار دنيوى و خير و منفعت و كامرانى و كشايش كارها باشد عمود مردى درست و راست و كلام زشت و مهتر و بزرك بود عنّاب مال و نعمت بود كه برنج بدست آيد عنبر معيشت و كامرانى و بناى نيكو و ملك بود عود مردى خوبرو و پادشاه و پارسا و عادل و ثنا و آفرين و مال و نعمت بود عودسوز كنيز بافرهنك و غلام هوشمند باشد عورت بدانكه از زير ناف تا به زانو عورت بود و اكر عورت خود را برهنه بيند بد بود و پوشيدن او نيكوست عيد اكر قربان بود با مردى عاقل او را كار افتد و اكر رمضان بود با مردى عابد و زاهد صحبت كند و ازو خير بيند و اكر عيد ترسا و يهود بيند او را از دشمنان خوف بود حرف الغين غار اكر بيند در غار مقيم شد بميرد ديدن غار در هر حال خوب نباشد غارت جنك و خصومت و غم و ارزانى نرخها باشد غاليه ادب و فرهنك و مدح و آفرين و حجّ و مال و خواسته و خير و منفعت بود غايب اكر بيند كه غايب از سفر آمد خبر بر او برسد و اكر غايب را ديد كار او كشاده شود غبار عقوبت بود و ارتفاع او نيكو بود غربال خادم دانا و دوست مهربان و شاكرد زيرك باشد غرق شدن پادشاه هلاكش كند و اكر بيند كه غرق شد و بيرون آمد از كارهاى دنيا دست كشد حضرت فرموده كه غرق شدن در آب مال بسيار و اقبال كار و صحبت مردم غايب و نفع بود غزا يعنى جهاد كردن در راه خدا حضرت فرموده كه غزا كردن خير و بركت و سنّت رسول ص كذاردن و ظفر يافتن و صحّت از بيمارى و طاعت داشتن پادشاه عادل را و غنيمت يافتن بود غسل از جنابت غسل كردن از اندوه برهد غلاف زن را شوهر و مرد را زن بود غلام شدن بد و خريدن خوبست غم شادى